خیلی دلم میخواد بدونم چی باعث میشه یه آدم اینقدر
پست و کثیف باشه که ارزش واقعی خودش و فراموش کنه
میخوام بدونم یه آدم وقتی خودش توی باتلاق کثافت و لجن گیر کرده
چه جوری دلش میاد دیگران رو با خودش همراه کنه
راستی عشق اصلا وجود داره؟
میخوام بدونم کدوم دیوونه ای دست به این حماقت میزنه
حماقتی که جبرانش خیلی سخته
توی این شهر شلوغ که همه با دلهره از کنار هم رد میشن
توی این شهر کثیف که آدمهای کثیفتر از خودش و توش جا داده
بوی تعفن این آشغال صفتها از 100 کیلومتری مشخصه
جایی که من توش زندگی میکنم میتونی کثافترین ادمها رو پیدا کنی
میتونی بفهمی زیر این ظاهر آراسته چه آدم بد ذاتی داره زندگی میکنه
زندگی !!!!!!
راستی تا حالا زندگی کردی
زندگی با آدم کثیفی که حتی به عشق خودش رحم نمیکنه
به عشقی که میتونست یه روز جاودانه بشه
تو ............................ آره تو مذکری که اینقدر آشغالی
اینقدر حقیری که برای بودن بین آدمها
برای اینکه بخوای وجود حقیرت و به دیگران ثابت کنی
حاضری با آرزوهای دختری بازی کنی که شاید واقعا تو رو میپرستید
ولی غافلی از اینکه یه روزی یکی پَستر از خودت با نزدیکترین کسانت این کارو میکنه
و تو اونوقته که میفهمی دنیا اونقدر ها هم که فکر میکنی بزرگ نیست
و تاوان گناهت و همین جا بین همین آه کشیده ها باید پس بدی
حالا میخوام بدونی وقتی دلش شکست زیر لب با خودش چی زمزمه میکرد :
این روزها همچون کابوس می مانند،
لحظه ای بیدار می شوم ... باور نمیکنم آنچه را که گذشته است،
ایمانم را به همه چیز از دست داده ام، حتی به خودم،
باز دوباره به خواب می روم،
خدایا این بار دیگر کابوس نمی خواهم،
کاری کن بیدار که شدم فراموش کرده باشم !

