تبليغاتX
*** ******************************************* ******************************** *********************************************************************** ********************************* ღ♥ღعشق آبیღ♥ღ
ღ♥ღعشق آبیღ♥ღ
*~**~ احساس سوختن به تماشا نمیشود / آتش بگیر تا بدانی چه میکشم / نازنین من *~**~*
داستان عشق

بچه ها سلام این دفعه یه داستان عشق  داریم که  فرستنده اش یه عاشق دلسوخته اس  دیگه چیزی نمیگم خودتون بخونین

5 سالم بود که

يک روز احساس کردم چقدر به یلدا علاقه دارم

اون دختر عمه ام بود

و داستان من اينطوري اغاز شد

هيچ نمي دونستم با اين علاقه چقدر زندگی من متحول میشه

من هر روز بیشتر از روز قبل بهش علاقه مند می شدم

طور يکه تو 12 سالگي معني عشق رو فهميدم

اونم با تمام وجودم

توي اون دوران که همه دنبال بازي بودن و مي خواستن شخصيتشون رو شکل بدن من تنها

به یلدا فکر مي کردم و بس

تا اينکه رسيدیم به کنکور

سال اول من قبول شدم و اون قبول نشد

من دو روز تمام گريه مي کردم و هيچي نمي خوردم

اصلا برام مهم نبود که خودم قبول شدم

حاضر بودم اون قبول بشه ولي من نشم درحالي که رشته مورد علاقه ام قبول شده بودم

نشستم دوباره خوندم چون مي خواستم اونم قبول بشه با خودم عهد بسته بودم اگر اون قبول نشد منم نرم دانشگاه

تا اينکه سال دوم هم اون قبول شد , هم من

من شهر خودمون اصفهان قبول شدم اما اون بند ر عباس قبول شد

من همیشه منتظرش بودم که بیاد و ببینمش

ولي اون اینقدر در به دیر می اومد که باعث میشد فکرهایی به ذهنم برسه که اصلا دوسشون نداشتم

تا اينکه يک روز

خواهرش به من شک کرد و گفت علی تو , توي دلت يه چيزي هست

به من بگو شاید بتونم کمکت کنم من هم بهش جريان رو گفتم

اون خيلي خوشحال شد چون من رو خيلي دوست داشت و گفت من مي دونم که یلدا هم عاشق توست

ولي الان دست نگه دار و بهش نگو چون اون الان خيلی حساسه

منم قبول کردم

نه باور کردني نيست که 8 سال تمام بهش چيزي نگفتم

اما من این عشق رو 8 سال توی قلب و دلم نگه داشتم

يک مدت دانشگاه اون ها تعطيل شد ولی مال ما نه

یه روز اومد پیشم و بهم گفت علی یه مشکلی برام پیش اومده گفت که :

يه پسره هست توی دانشگاه همش مزاحمم مي شه هر جا مي رم مياد

تو دانشگاه اصلا ولم نمي کنه

چی کار کنم؟؟؟؟

منم بهش گفتم برو بهش بگو من نامزد دارم و اگه بفهمه ....

و اونم گفت که من نامزد ندارم منم گفتم خوب تو فرض کن داري

اونم گفت باشه بهترين کار همينه

به اين اميد راهنماییش کردم که نذارم کسي مزاحمش بشه یه مدت که از این جریان گذشت

بهم زنگ زد و ازم خواست توي درسها کمکش کنم

منم کمکش مي کردم

اخرين بار همين تابستوني بود که رفت ديدمش

براش رفتم يه هديه خريدم

تا روز آخربهش بدم

و دادم

زنگ زد ازم تشکر کرد

ولي من حس کردم ناراحت شده

تا اينکه دو ماه پيش متوجه يه موضوعي شدم

اونم کاملا اتفاقي

متوجه شدم با يک اقایي ريختن روي هم و قراره همين چند روز ديگه نامزد کنن

يک هفته تمام غذا نخوردم

دنيا روي سرم خراب شد

نمي دونم یلدا از کجا متوجه شده بود که من حالم خرابه

بهم زنگ زد

جمله اش دقيقا اين بود:

" به من اصلا فکر نکن من از تو نفرت دارم و اصلا تو لياقت منو نداري "

منم گفتم خيلي دوستت دارم ولي حيف قدر اين دوست داشتن رو ندونستي

گفت برام مهم نيست

گفتم از همون اول مي دونستي من دوست دارم اره ؟؟؟

گفت اره مي دونستم

گفتم چرا همون اول نگفتي

گفت به من چه خودت بهم علاقه مند شدي

گفتم هيچ وقت از دستت ناراحت نمي شم و برات آرزوی موفقيت مي کنم

اميدوارم توي زندگيت همیشه موفق باشي

گفت اصلا تو برام مهم نيستي

حتي اگر هم مي خواي نفرينمم کنی بکن

گفتم هرچي دوست داري بگو

من تنها برات اروزي موفقیت مي کنم و بس

گفت ديگه به من فکر نکن باشه

گفتم تو هرچي بگي انجام مي دم

باشه ديگه تا ابد بهت فکر نمي کنم

گفت برات اروزي موفقيت مي کنم

گفتم همين يک جمله ات براي من مثل اين بود که دنيا رو بهم دادن

واقعا ازت ممنونم

گفت ديگه اسممو نيار

گفتم باشه عشق من

گفت ديگه بهم نگو عشق من

گفتم باشه

زندگي من

گفت ديگه بهم نگو زندگي من

گفتم باشه هستي من

گفت اصلا هيچي به من نگو باشه

گفتم باشه اي غريبه که آشناترین بودي براي من

گفت خداحافظ

گفتم به اميد ديدار

بعد از اين تلفن پا شدم

گفتم ديگه بسه

من دوستش دارم

و می خواستم خوشبختش کنم

اونم حالا به اون چيزي که دوست داره رسيده

پس بايد خوشحال باشم

و چون بهش قول دادم که دیگه بهش فکر نکنم

پس فراموشش مي کنم

چون اون الان با یکی دیگه است

و ديگه همه چيز تموم شده

هرچند هميشه ته قلبم مي گم اگر مي موند به خدا قسم حتي جونم رو تقديمش مي کردم

اما اون رفت و من موندم با یه دنیا احساس به یلدا

چون دوسش دارم ازش میگذرم

و براش آزروی خوشبختی میکنم

خوب دیگه اینم پایان عشق من بود

دلم میخواد حالا که داستانم رو خوندین

 اگه دوست داشتین نظرتون رو بهم بگین

                                                             با تشکر علی

 

|+| نوشته شده توسط ღ♥ღنگارღ♥ღ در شنبه 11 فروردین1386 و ساعت 9:38 بعد از ظهر |

ParsTheme

template id : music template name : music green

blueloves

ღ♥ღنگارღ♥ღ

http://blueloves.blogfa.com

ღ♥ღعشق آبیღ♥ღ - داستان عشق

سلام :
من نگار هستم20 سالمه یعنی 24 دی میرم توی 20 سال دیپلم کامپیوترم و ویلن هم
میزنم بچه ها اگه دوست داشتین داستان عشقتون رو به ایمیلم بفرستید تا
توی وبلاگم بذارمش
*~**~ احساس سوختن به تماشا نمیشود / آتش بگیر تا بدانی چه میکشم / نازنین من *~**~* Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

************************* Type Writer Status Bar **************************************** اين صفحه را خانگي صفحه ي خانگي خود کنيد *************************************************