چه اهمیتی داره که سال نو شده ؟ چه اهمیتی داره که 86 یا 87 یا شایدم 90 !!! ؟؟
چه اهمیتی داره سر سفره هفت سین از آرزوهام بگم ؟؟ از خدا بخوام برآوردشون کنه ؟؟؟
جدا چه اهمیتی داره وقتی 1 سال بیشتر از عمر من میگذره ؟؟
وقتی 1 سال بزرگتر میشم و 1 سال از ارزوهام دورتر میشم ؟؟؟
وقتی هر سال 1 سال بیشتر از آدمها متنفر میشم !؟ یا اینکه میفهمم دیگه هیچ آدم خوبی پیدا نمیشه دیگه هیچکی نیست که من و به خاطر خودم دوست داشته باشه ؟!؟؟!؟!!
چه فرقی میکنه که امسال سال خوبی باشه یا سال بدی ؟!؟!؟!
چه اهمیتی داره که سفره هفت سینمون 7 تا سین داشته باشه یا 5 تا ...؟؟!
وقتی آرزوهام به سراب تبدیل میشه .... تا جایی که دیگه یادم میره آرزو یعنی چی ؟!!
تا جایــــــــــــــــــــــــــــــــی که دیگـــــــــــــــه آرزویی ندارم
تا جایی که دیگه مهم نیست هنوزم به یادمی یا نه ؟؟
تا جایی که مهم نیست من و ......................!!
وقتی میدونم تو هیچی از من نمیدونی !!
وقتی میدونم همه اینها قصه تقدیره !!
وقتی میدونم یواش یواش دارم از خدا دور میشم واسه خاطر ..........
اصلا چه اهمیتی داره که تو من و درک کردی یا نه ؟!؟!؟!
که تو فقط واسه سرگرمی داری متن من و میخونی در حالی که نمیتونی بفهمی پشت حرفهای من چیه ؟؟!!
.
.
.
در ابعاد این عصر خاموش،
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم،
بیا تا برایت بگویم که تنهایی من .....
نه! نیا! چون نخواهی فهمید ......
و هنگامی که نمیفهمی سکوت را ترجیح می دهم،
زیرا تحمل حرف های مدفون شده در سینه ام هزار مرتبه آسان تر از حرف های ماسیده و معلقم در هوای بین من و توست ......
پس هیس !

