سلام:
بعد از مدتها یه داستان عشق پیدا کردم
یه داستانی که ........... نمیدونم چی بگم اما اینبار اسم نویسنده نامعلومه
گفت اسمش رو بذارم بی ستاره, بی نور
فقط میتونم بگم یه دختر, یه دختر خسته
گفت این داستان رو به خودش تقدیم میکنم خودش که خط اول رو بخونه میفهمه من کی ام
دیگه حرفی ندارم خودتون بخونین

الان دارم رضا صادقی گوش میکنم که میگه:
" دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم "
اما حالا میخوام قصه عشقم رو بنویسم عشقی که خیلی زود فراموش شدبخون تا بدونی چی کشیدم:
با تو بودن براي اين دلي که هيچکسي رو نداره کلي نعمته
براي بودن و موندن دليلي نميخواد دليل زندگيت رو با يک نگاه خواهي يافت
براي رفتن بهانه اي نيست اما براي فرد بهانه گير هزار بهانه يافت ميشود
بي تو بودن سايه اي از مرگ را بر پيکرم ميکشاند
از تو نوشتن برايم اسان نيست
چون با هر کلمه هزار قطره از چشمانم روي زمين ميريزد
بي من براي تو بهشتي است بسي زيبا
اما بي تو بودن براي من جهنمي است بسی دردناک
من , تو =ما چه زيبا ست اين احساس
اما ديگر نيستي تا از احساسم برايت بگويم
اما تو ميروي بي آنکه بداني قلبم را چگونه ميشکني
کاش آن زمان که قلبم را با تمام وجود تقديمت کردم ميدانستي چه از من ميخواهي
کاش اکنون که ميروي يادت باشد چه بر سرم آوردي
کاش نمي آمدي که اين گونه بايد فراموشت کنم
گفته بودي از اولين ديدارمان چيزي نداريم که مثل هم باشيم
و با اين جمله ندانستي که چگونه کاخ آرزوهايم را فرونشاندي
کاش آن 2 ماه به اين زودي سپري نميشد
يادت هست چه دنيايي داشتيم
نه يادت نيست چون اگر يکم احساس آن زمان را داشتي هرگز مرا دور نمي انداختي
کاش ............ احساسم را برايت نميگفتم که اين چنين مرا تنها بگذاري
که اين چنين ديوانه وار براي ديدنت لحظه شماري کنم
يادمه اون اولين روزهاي اشنايمون که ميگفتي برام بيتابي , ميگفتي خيلي دوسم داري
گفتي بيا يه قانون بذاريم
گفتم چه قانوني؟؟؟
گفتي: اينکه توي اين قانون خيانت=مرگه
يادته چه جوابي بهت دادم
گفتم:واي چه قانون سختي
اما تو گفتي : اگه منو واقعا دوست داشته باشي هيچي برات سخت نيست
نميدونم حرفمون به کجا رسيد که تو گفتي : اگه يه روزي بهت خيانت کردم خودمو ميکشم
به حرفت خنديدم بعدش گفتم: نه تو اين کارو نميکني ميدوني چرا؟
گفتي نه حتما خودکشي ميکنم
بهت گفتم نه چون اون موقع عاشق شدي وگرنه خيانت نميکردي
بعد کلي از حرفم دلخور شدي و گفتي خيلي حرفم زشت بود بهم گفتي من اولين و آخرين عشقتم و بس
اما حالا چي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا که دارم اين ها رو برات مينويسم
تو نيستي تو مثل همون قانون مردي
تو مردي و من موندم و خاطراتت
تو خيانت کردي اما اصلا خيالي نيست انگار نه انگار که بودم.انگار نه انگار که هستم
اما اينبار من به جرم خيانت تو خواهم مرد
این شعر رو توی تنهایی هام گفتم تقدیم به تو :
براي بودن با تو ديگه لحظه کم مياره
موقع رفتنه چشمات ديگه هيچ حرفي نداره

خیلی سخته که فراموشت کنم ./ حالا که عادت آغوش منی
تا کدوم شب ستاره چین غم / خودتو به خواب قصه می زنی
واسه ی چی بی بهونه میشکنی / دل آسمون بی پرندمو
حالا که آخرشی به هم نزن / بازی باخته ی بی برندمو
تو مگه خبر نداری از دلم / که هنوز دیوونه ی چشات منم
واسه دزدیدن قلب کاغذیت / خودمو به آب و آتیش می زنم
دل لحظه لحظه هام پر می زنه / واسه ی حتی یه لحظه بودنت
کاش می شد که تا همیشه گم بشم / تو گلای اطلسی پیرهنت
با تشکر از علی قزلسفلو

